پارازيت

در معبدی گربه‌ای وجود داشت که هنگام مراقبه‌ی راهب‌ها مزاحم تمرکزآنها می‌شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می‌رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال مدت‌ها ادامه پیدا کردو یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال‌ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد .راهبان آن معبد گربه‌ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تااصول مراقبه را درست به جای آورده باشند.

سال‌ها بعد استاد بزرگ دیگری رساله‌ای درباره ی اهمیت بستن گربه به درخت در هنگام مراقبه نوشت.

/ 28 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فولرن

منگوله ها را به رساله بستند و مراقبه از ياد رفت

ملکوت

این مطلب متعلق به چه کسی هست ؟ بهر حال نکته ای بود برا خودش

امير

حالا اينو بسطش بده به چيزی که ما به اسم سنت داريم

آرمان آريايی

سلام..داستان قابل تعمقی بود..تو دين خودمون چند مورد اينجوری داشته باشيم خوبه؟..نامرد ميدونی همه مشتاق خوندن سفرنامن اينطوری تو کف ميزاری ملتو...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

رهگذر

گربه یک ضربی است بر احوال ما کثرتش در بيشه کردار ما ...نوشتم که آرزوی استواریت کرده باشم.همواره سلامت بمانی و بنویسی. موفق باشی