توضيح

يه جورايی سخت‌تر از اونی هست که فکرش را می‌کردم، يه جورايی هم راحت تره.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هشت سال پیش ـ وقتی سال دوم دانشگاه بودم ـ يه مجله راه انداختيم که براش همه کار می‌کردم؛ از تایپ و صفحه‌آرايی و اديت گرفته تا برش کاغذ و تکثير و فروش. اما ......

اما هيچ وقت دست به قلم نبردم. با وجود اصرارهای زياد مهدی هميشه از چنين کاری فرار می‌کردم.

برعکس من مهدی عاشق نوشتنه. وقتی هم که مجله به هزار و يک دليل تعطيل شد شروع کرد به وبلاگ‌نويسی و از اولش هم شديداً اصرار داشت که من هم چنين کاری بکنم. حتی حاضر شد که تو وبلاگ خودش گاهی اوقات مطلبی بذارم، اما مشکل من چيز ديگه‌ای بود.

خودم چندين بار تصميم گرفتم که به طور جدی شروع به نوشتن کنم اما هر بار به طريقی شانه خالی می‌کردم.

می‌ترسيدم شروع کنم ولی نتونم ادامه بدم. حتی تصميم داشتم قبل از راه انداختن اينجا چندين موضوع يا مطلب مختلف آماده کنم تا لااقل به محض شروع تمومش نکرده باشم.

البته اگر بيش از اين می‌خواستم به اين وضع ادامه بدم شايد ديگه هيچ وقت نمی‌تونستم اين «نه» را بشکنم به خاطر همين تمام اراده‌ام را جمع کردم تا در يک فرصت مناسب شروع کنم. ديگه خودم هم خسته شدم از بس گفتم نمی‌تونم بنويسم.

 

قبل از اينکه دامه بدم بهتره توضيح بدم که اصلاً آدمی نيستم که در برابر مشکلات يا سختيها بخوام جا بزنم يا ضعف نشون بدم و کلاً از اين کار بدم مياد. تا حالا هم تو زندگی چيزی نبوده که بخوام بهش برسم و نتونم. به خاطر همين هم الآن اينجا هستم. اينها را گفتم که يه وقت فکر نکنيد خواستم خودم را توجيه کنم و فقط برای خالی نبودن عريضه هر از گاهی دو خط شعر ميذارم تو اين قاب.

 

ادامه: تمام فکر و ذکر من شده اين صفحه‌ی ارغوانی و پيدا کردن يه موضوع مناسب که هم بتونم در موردش بنويسم هم خواننده از خوندنش اذيت نشه؛ قبل از خواب، بعد از بيدار شدن، سر کار و ...  هزار بار می‌نويسم، پاک می‌کنم، خط می‌زنم، پاره می‌کنم  و .... تا آخرش اين آش شله قلم‌کار در مياد .

خلاصه گاهی خيلی کلافه می‌شم.

---------------------------------------

پ.ن۱: نمی‌خوام کسی دلداريم بده. نياز چندانی به تشويق هم ندارم. فقط دوست دارم از اولين تجربه‌های نوشتنتون بدونم.

پ.ن۲: جا نمی‌زنم. دست‌کم الآن نه. همچنان بايد به خودم ثابت کنم که «خواستن توانستن است».

پ.ن۳: لطفاً يه کم منو تحمل کنيد تا يه روند رو به رشد را در پيش بگيرم و ادامه بدم.

پ.ن۴: اينکه گاهی فقط شعر ميذارو به دو دليله:

دوم اينکه دوس ندارم انگيزه‌ی بازديد کننده‌های اين قاب را با ديدن مطالب تکراری بگيرم ـ چون می‌دونم که چقدر حالگيريه وقتی چند روز پشت سر هم يه جا سر بزنی و به روز نشده باشه ـ

اول اينکه بعضی وقتها بعضی شعرها خيلی بهم می‌چسبه و يا برایم يه حالت نوستالژيک بوجود مياره.

پ.ن۵: به خاطر برخی «...»های  متن من را ببخش.03.gif

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
koodaki geryeh konan

سلام نمیدونم تجربه‌ی من از خوندن بکار بياد . من هميشه از نوشته هايی که توش يه جور حسی هست که من رو به یک زندگی پرشورتر و پر معناتر دعوت ميگنه لذت بردم. يه پيشنهاد هم دارم که اگه کسی نفهمه خوبه و اون اينکه از مطالب بايگانی شده مهدی هم ميشه استفاده کرد. حالا کی مياد چک کنه ؟ اصلا مطالب بایگانی وبلاگهای دیگه هم هست . پس نگران نباشید شکر خدا موضوع زیاد هست. ولی تا حالا که انصافا خوب نوشتيد.

صورتک خيالی

يه بار يکی بهم ميگفت نويسنده ها موقعی که حالشون خوبه مينويسن و شما بلاگرها وقتی دلتون ميگيره و حالتون بده! البته من الان به جرگه نويسنده هايی حرفه ای پيوستم و در هر حالی مينويسم البت! ولی امم جدی فکر ميکنم اينقدر اجبار برای نوشتن نبايد لازم باشه و احتمالا مفيد هم نخواهد بود ُ ميدونی بعضی وقتها هست که نياز به نوشتن يخه ات رو ميگيره ..بهترين موقع اون موقع است... برای شروع هم بهتره هرچی دوست داری بنويسی و تند تند هم اپديت بکنی شعر هم زياد بزار تو بلاگت ! چقده زر زدم منه نيم وجبی!

amir

من فقط يه پيشنهاد دارم برات:خيلی به مخاطب فکر نکن موقع نوشتن.وبلاگ با روزنامه يا مجله فرق ميکنه.من ميگم خصوصی ترين فضای عمومی دنياست.بخاطر دل خودت بنويس،مخاطبش پيدا ميشه

نگاه

موضوع مناسب يعنی چيزی که دلت بخواد و بس !

نگاه

درباره اولين تجربه های نوشتن بايد فکر کنم زهرا بانو ... اما تقريبا مطمئنم توضيح دقيقش همون روی کاغذ اوردن حس بود . يعنی همه حواسم رو ميدم به درون خودم و اون رو روی کاغذ ميارم ...

son of thunder

موفق باشی...می دونی با امير موافقم.تو بنويس محاطب پيدا می شه.

محمد جواد شکری

سلام...خوبی....من خیلی موقع حس نوشتن دارم و موضوع بدرد بخور پیدا نمی کنم....اما خودکار رو میگرم دستم و شروع می کنم به نوشتن ...هر چیزی که اومد به ذهنم و اصلا هم فکر نمی کنم.....بعضی موقع ها صبر می کنم تا بشنوم...اولین کلمه ای که شنیدم (حالا از رادیو؛ تلویزیون؛ دوستان؛ از هرکی ) رو می نویسم و بقیه رو همینجور می نویسم................آخرش ویرایش می کنم.............متن هایی خوبی در می اد........خیلی ساده تر بگم...............هیچ اداب و ترتیبی مجو..............هر چه دل تنگت می خواهد بنویس

سجاد

سلام * چند وقته آپ نميکنيد ؟ هنوز هم منتظر نوشته های زيباتون هستم

خودم هم نميدانم کيم

ديگه اينجا هم خيلی تکراری شده پيشنهاد ميکنم جمعش کنيد يا اينکه بهش برسيد اينکه فقط وبلاگ داشته باشيد مهم نيست اينکه بتونيد يه وبلاگ خوب داشته باشيد مهمه در هر حال از رک بودن خودم معذرت ميخوام