لحظه‌های ناب بودن

چقدر زمان زود می‌گذرد.

به همین زودی دو سال گذشت.

دو سال از پرواز بلند بودنم.

از رهایی در آسمان عشقت.

از دیدنت.

و من مانده‌ام در حسرت لحظات ناب تکرار نشدنی.

من مانده‌ام در گـِل. گِلی به سختی تمام روزگاران.

من مانده‌ام بی هیچ انگیزه‌ای برای ماندن.

من مانده‌ام شکسته و پربسته.

-----------------------------------------------------

پ.ن ۱: بسیار بسیار بسیار گرفتارم و خیلی کم به اینترنت دسترسی دارم. عذر مرا بپذیرید و این غیبت را بر من ببخشایید. باشد که جبران کنم همه محبت‌هایتان را.

پ.ن ۲: می‌خواستم لینک پست ۱۱ شهریور پارسال را بگذارم نشد. زیاد حوصله ندارم تلاش کنم ولی شما اگر حوصله داشتید خودتان بروید بخوانید. (عجب رویی دارم من!!!)

پ.ن ۳:  علی جان دلم به اندازه تمام دنیا برایت تنگ شده. تصویر مات لحظات آخر دیدارمان همیشه با من است. حق همیشه یاورت برادرم.

پ.ن ۴: میر احمد عزیز! سید جان! پیشاپیش تولدت مبارک. هر جای دنیا که باشی دلت خوش.

/ 37 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنک

زهراجون ؟ کجايی خواهرم ؟ دلم تنگ شده به خدا

شعله

سلام زهرا کاش دوباره شروع کنی به نوشتن

نمی دونم

چه حسرتی توی اين ماندگی ها بود و چه تضادی با آن پرواز رها داشت...

آرمان آريايی

شب های قدر التماس دعا...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

گل تن

يه دونه زهرا داريم شما می دونی که کوش ؟