پژواک

از روز پنج شنبه که این شهر را برای‌ت پیدا کردم:

با صدای بی صدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود، یه مرد
با دستای فقیر
با چشای محروم
با پای خسته
یه مرد بود،یه مرد
شب،باتابوت سیاه نشست
توی چشم هاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه اش هم نمی موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لب های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسیدتا ببینه قطره قطره
قطره آب،قطره آب
درشب بی تپش
این طرف،اون طرف می افتاد تا بشنفه صدا صدا
صدای پا،صدای پا

همین‌طور داره صدای فرهاد تو گوشم نجوا می‌کنه.

«مث یه کوه بلند»٬ «مث یه خواب کوتاه».

چه قدر دلم می‌گیره.

بعضی وقت‌ها بعضی چیزها اینقدر باهامون عجین شدند که دیگه سخت می‌بینمشون.

----------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت خطاب به خودم:

یه جوری زندگی و رفتار کن که نه لازم باشه هیچ‌وقت از هیچ‌کس عذرخواهی کنی و نه از گذشته‌هات پشیمون باشی.

اون‌چه تا الآن گذشته را بی‌خیال. فقط از این بعد بیشتر مواظب باش جان خواهر. 

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

ما که سر از کارات در نمی ياريم. ضمنا من هر روز سوار تاکسی می شم و هر روز مکافات فشار! اون حس هم پيش مياد ديگه

فريبا

خواهرکم از چهارشنبه نبودم، ديروز هم بلاگفا مشكل داشت و من تمام آدرسام تو وبلاگمه (در اينكه دوستت دارم شك نكن )

نمی دونم

پی نوشتت واقع بينانه نيست. فکر ميکنم نميشه در واقعيت اينطور زندگی کرد. چون چيز هايی که مارا وادار به عذر خواهی ميکنند خيلی هاش تحت اراده ی ما نبوده و نيست.

پوت لقلقی

سلام مجالی نبود که ای در دامان گسترده اینترنت بگذارم پیغام‌هایتان به گوشمان میرسید دورادور در ارتباط بودیم

North Star

شعله

سلام آپ کردم بیا اگه تونستی

اميراحمد

عجب حس تلخی نشسته روی «د» ! يه مرد بود يه مرد ...

دختر مهربون

آخر دنيا همينه فقط خوبی ميمونه و بدی، پس ای کاش که از ما به خوبی ياد بشه. ديگه هم غمگين ننويس کورش گريه‌ش ميگيره. اينجا همه چيز خوبه هميشه به ياد شما هستيم و هر وقت که ياد اون چند ساعتی که افتخار دادين می‌افتيم دلتنگتون ميشيم. شاد باشی عزيزم

ُفريبا

درشب بی تپش این طرف،اون طرف می افتاد تا بشنفه صدا صدا صدای پا،صدای پا