گم شده در زمان

مثل اینکه هر چه تعطیلی بیشتر باشد٬ زمان آزاد کمتر است.

از یکشنبه گذشته نتوانستم سراغ اینترنت بیایم (به جز نیم ساعت صبح چهارشنبه که سرعت اینترنت آنقدر کم بود که عملاْ با نیامدن هیچ فرقی نداشت).

تمام روز دوشنبه و سه‌شنبه به مهمان‌بازی گذشت. خوش هم گذشت و خیلی سریع.

روز دوشنبه مهمان‌های عزیزی از بندرعباس و اصفهان برایمان رسیدند. من که نفهمیدم این دو روز چه‌طور تمام شد.

برای بعد از ظهر چهارشنبه هم کلی برنامه پشت سرهم ردیف کرده بودیم.

دیروز صبح امتحان آخر ترم زبان بود و خوب یقیناْ پنجشنبه باید به خواندن زبان می‌گذشت. ظهر و شب هم مهمان بودیم.

امروز صبح خیلی دوست داشتم زود بیدار می‌شدیم و با مهدی می‌رفتیم پیاده‌روی. ولی متأسفانه خواب ماندیم.

صبح شنبه است. من مانده‌ام و یک عالمه کار عقب افتاده که باید با یک برنامه‌ریزی فشرده همه را انجام دهم.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صحرا

سلام خانومی!خوبی؟ خوشی؟...واما تعطیلات من ... توی اين چند روز در نقش يه پرستار فداکار ايفای نقش کردم آخه آقای همسفر مريض شده بود شديد ..جای دشمنت خالی.. خلاصه اش که ببين من هميشه واسه دير رسيدنم يه بهونه ای دارم به آقا مهدی ت سلام برسون

نمی دونم

گاهی فکر می کنم گذشتن، آنطور که آدمی هيچ نفهمد چطور گذشته چه خوب است. مصداقش نوشته اين پست تو بود

عادله

آخی .چه برنامه فشرده ای ! گمونم همش تقصير اين مهدی خان است

روشنک

هميشه به خوشی زهرا جون مطمئنم از پس کارای عقب افتاده خيلی خوب بر ميايی

همفری بوگارت

بابا سريهعه وجدان کاری دار

صورتک خیالی

ما که در استرس امتحانها قوطه میخوریم! از استرس هم درس نمی خوانیم هی منتظریم امتحان برسد به ما ببینم اخرش چه می شود! خوش به حال شما

مهدی هنرپرداز

زمان آزاد مهم نيست. زمان مفيد و شاد مهمه که خدا رو شکر هفته‌ی پيش اين‌طور بود.

آرامش

سلام وای چقدر نبودی بد بود به خدا

روشنک

والا زهرا جون جديدا خوابهايی ميبينم که نبايد ببينم و اصلا نميدونم چرا چنين خوابهايی ميبينم

شعله

سلام منم تو کار زمان موندم فکر کنم خودشم متوجه گذرش نيست