از سر درماندگی

گاهی نفس کشیدن چقدر سخت است.

سخت‌تر از لحظات بی‌اعتمادی. سخت‌تر از خستگی.

دیروز صبح را که یادتان هست. امروز همان نسیم و همان نوازش بود اما دیگر نفس کشیدن برایم لذت‌بخش نبود. چقدر فاصله‌ها کم می‌آورند برای مرز احساسات.

گاهی فقط دلم می‌خواهد بمیرم. به خاطر هیچ. دقیقاْ به خاطره هیچ.

خسته‌ام. از مکالمات بی‌حاصل. از اثباتهای بی‌حاصل. از زندگی بی‌حاصل. از اضطراب بی‌حاصل.

چه‌قدر خسته و ناتوانم.

/ 0 نظر / 9 بازدید