بارون

عجب بارونی. اون هم وسط وسط مرداد. تو اوج گرما که همه دارند به زمین و زمان بد و بیراه میگن.

حدود پانزده دقیقه سقف آسمون سوراخ شده بود و با شدت هرچه تمام تر بارون و تگرگ می‌بارید.

خدایا ممنون. خیلی ممنون. از صبح دلم عجیب بارون می خواست. نمی گم کاش یه چیز دیگه خواسته بودم چون این بهترین اتفاقی بود که تو شرایط فعلی می تونست بیفته. من که خیلی حال کردم. خیلی مخلصیم.

خیلی باحاله که «دل» و «آسمون» وقتی می گیره یه جور تخلیه میشه. هر دو با باریدن و فریاد.

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی

منظورم اينجا بود:)

سايه

ای بابا! کی بارون اومد که من نفهميدم؟!

عرفان

ما وسط کوير داريم از گرما هلاک ميشيم اونوقت تو با اين پستت دلبری ميکنی از ما... آخه بابا ما چه گناهی کرده بوديم که به اين جهنم سوزان تبعيد شديم؟

raha

ممنونم که به من سر زديد زيبايی از آن شماست کار شما قشنگه من به روزم و منتظر قدوم مبارکتون ميلاد نور بر شما مبارک

son of thunder

خوش به سعادت باران ديده ها .تو اين گرما باران نهايت آرزويه

son of thunder

در مورد پست مرز : مرز هم خوبه هم بده.نمی دونم کفه ترازو به کدوم سمت سنگينی می کنه.من مرز رفتاری رو قبول دارم. مرز افکاری رو نه و مرز سرزمينی رو اصلا قبول ندارم

son of thunder

چه جالب .گریه رو بارون دل دونستی.تشبیه قشنگی بود

مجيد

سلام زهرا خانم ، جداْ امروز خيلی حال داد . البته من نمی دونم شما تو کدام نقطه از اين کشور عزيز زندگی می کني ولی در شهر ما (شيراز) دوشنبه ، هوا حسابی بارونی شد جوری که بالای شهر رو سيل داشت می برد . واقعاْ خيل با حال بود . نه به شنبه که دمای هوا به ۴۸ درجه رسيده بود نه به ديروز ! از اينکه به من سر زدی ممنونم .

فريبا

شما که انشاءالله بالا شهری نيستی آبجی خانوم ؟!

مهدی هنرپرداز

خداييش چه بارونی بود؟ تا نيم ساعت بعد از بارون٬ هنوز توی خيابونها سيلاب رد می‌شد. خدا هم بعضی وقتها حالی می‌ده‌ ها.... اين هم واسه پاتخت‌نشين هايی که بارونشون رو به رخ‌مون کشيدن.