خوشحالم که زنده ام؟

وقتی خوابت میاد باید بری سر کار.

وقتی سیری باید غذا بخوری.

وقتی مریضی باید کار کنی.

وقتی میخوای کتاب بخونی باید بخوابی.

امشب دلت برا مامانت تنگ میشه باید فردا شب بری ببینیش.

امروز دوست داری تو هوای بارون زده پاییزی قدم بزنی باید یه روز دو روز یه ماه و شاید هم یه سال عقبش بندازی.

...........

 امان از این دنیای ماشینی که هیچی‌اش به آدمیزاد نبرده.

مطمئن نیستم اگر جور دیگه‌ای بود حتماْ اوضاع بهتری بود. فقط مطمئنم که از این وضع خسته شدم.

/ 39 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

سلام . من اصلا خوشحال نيستم که زنده ام !! می بينی ؟ حتی حوصله وبلاگ نويسی هم ندارم

Alireza

man ham movafeghaam, bayad zende bashi ta hameye in hayee ke gofti ro bebini

بلفی

پس تو هم مريض بودی . اميدوارم تا حالا ديگه خوب خوب باشی

علی

سلام مچکرم از احوال پرسيت اگر از حال و احوال ما خواسته باشيد که افتضاحيم!!! خودت چطوری؟

علی

ادرس وبلاگ رو يادم رفت بگذارم حواس ندارم که!!!

گلناز

بنويس ديگه . من دلم يه پست پر انرژی می خواد که سر حالم بياره

حمید

سلام دوست عزيز مطلب جالبی نوشتيد. حق باشماست از اين دنيای سرد ماشينی و مصنوعی انتظار بيش از اين نبايد داشت. دنيای که ما را به يک مصرف کننده کالا تبديل کرده و حتی احساسات و عشق و باورها و اعتقادات ما را نيز ماشينی و مصنوعی و به نوعی کالای مصرفی تبديل کرده. شاد و تندست باشيد منم بروزم خوشحال ميشم تشريف بياری. حتما اين پست وبلاگم را بخوانيد با تشکر فراون

آرمان آريايی

سلام..چی بگم؟ حرف حق ديگه..فعلا فقط صبر و تلاش...نمره امتحانم اگه یادم موند بهت میگم که بخندی ولی دلت میاد؟...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

sherry

منم اصلا از اين بايدهای بی خاصيتی نالازم خوشم نمياد. اصلا