خجالت!!!!!!!!

شرمنده تمام دوستانی که این اواخر با باز کردن این قاب ناامید و ناراحت شدند.

کاش می‌اوانستم اینجا را جور دیگری اداره کنم. اما چه حیف که دلم ....

دلم بدرقم بی‌تابی می‌کند و این روزها آرام و قرار ندارد.

می‌خواستم مقداری از دردش را اینجا منتقل کنم شاید کمی باز تر شود. نمی‌دانم کار درستی باشد یا نه. هنوز تصمیم نگرفته‌ام. فقط می‌دانم دیگر از سکوت خبری نیست. یعنی دیگر نمی‌توانم.

باید اندکی صبورتر باشم. صبورتر.

/ 30 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elham*

خوفی زهرا جان جان..

امير

دلمان پيش دلت آبجی زهرا

سايه ـ آدمها و آدمکها

همينجوری اين پستتو که خوندم ياد اين شعر افتادم : دلم مي سوزد از باغی که می سوزد نه ديداری نه بيداری نه هستی از سر ياری مرا آشفته می سازد چنين آشفته بازاری

کافر

سلام ... نم هم جز اون دوستان

آرامش

سلام انار میل دارین بفرمایین آشیونه لیلی[رضایت]

عاطفه(احلام)

من نفهميدم بايد صبور باشی يا نه؟ بايد بنويسی يا نه؟ خوب هر جور به صلاحته عمل کن اما اميدوارم خوب باشی و در حال رشد و آگاهی و خوشی

نصر

سلام ديشب براي اولين بار حس كردم اون فحش و ناسزاهايي كه به روزگار مي دادي رو حس كردم چقدر خوبه مردن ....

سيد عليرضا شمس نيا

سلام ضمن بازدید از وبلاگ خوبتان و آرزوی موفقیت بیشتر با مطلب ژاپن فیلم حافظ می سازد چین تی شرت مولانا می بافد ايران به ارشاد مي بالد! در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم