صلاحی

چند روز پیش کاملاً اتفاقی تصمیم گرفتیم بریم کتابفروشی. قصد کتاب خریدن نداشتیم (یعنی به خودمون قول دادیم تا کتابهایی را که داریم نخوندیم کتاب دیگه‌ای نخریم).

همین طور که داشتم کتابها را ورق می زدم چشمم به کتاب طنزی افتاد که از آثار نویسندگان مختلف جمع‌آوری شده بود. مثل هخوان ثالث٬ هوشنگ گلشیری٬ میرزاده عشقی٬ احمد شاملو و ...

همون اول توجهم به یه دوبیتی جلب شد و خوشم اومد: 

دوش که کوبیدی از عقب به ژیانم                              شد سبب خرج و اعتذار و تاسف

تند مــران ای دلیل ره که مــبــادا                               بــاز٬ کنی بــا ژیــان بـنـده٬ تـصادف!

 یکی دو صفحه از کتاب را خوندم. کشش زیادی داشت. گذاشتمش سر جاش ولی دوباره و چندباره هی برش می‌داشتم  و ورق می‌زدم و ...

بالاخره تصمیمم را گرفتم به مهدی گفتم من این کتاب را برمی‌دارم.

شب٬ قبل از خواب یه چند صفحه‌ای از کتاب را خوندم و بیشتر خوشم اومد.

اسم کتاب «یک لب و هزار خنده» است که طنزیم (!) کننده هاش «عمران صلاحی» و «بیژن اسدی‌پور» هستند(بودند).

وقتی روز جمعه شنیدم عمران صلاحی هم .......

خیلی دلم گرفت.

خیلی.

/ 42 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين2009

سلام وبلاک خوبی داريد موفق باشيد

عرفان

چه تصادفی.. تصادف ژيان رو عرض نميکنم ها! تلاقی خريد کتاب و درگذشت مرحوم عمران صلاحی! راستش اين قضيه يک بار برای من هم اتفاق افتاد.. اموز کتابی خريدم و فرداش خبر درگذشت نويسنده رو......

elham

اره چه تصادفی!!

elham

گمونم يه آف داري

مهرنوش

خوشبحالتون من که دارم اینجا از بی کتابی میمیرم

Alireza

rasme roozegar ke dige del gereftaan nadare, amma gerye kardaan dare

فريبا

هزاران نفرين بخ بلاگفا که سنگ تفرقه افکند در ميان ما

فريبا

در مورد سوالت ، آنيما : زن ِ وجوده كه هم در زن ها هست هم در مردها ، عشق به زندگي ، روح حيات ، عشق و عواطف ، يا به تعبيري همان اِروس

هيروديا

رفتن صلاحی هم ناراحت کننده بود! اما همه می روند... چه تصميم خوبی گرفتی:همه ی کتاب های منزل رو بخونی بعد بری کتاب جديد بخری!جالبه