پرسش

خوابیده زیر جبه‌ی ابریشم نسیم
تن بر سریر سبزه
رها کرده
چون شمیم
دستت به روی سبزه و سر خفته روی دست
دور از گزند گردش پرمای زنجره
کز آن طرف جدار خموشی را
سوراخ می کند.
بر سبزه زیر آبی بی ابر آسمان
آفاق را به مردمک دیده داده‌ای
این چیست این که لحظه‌ی بی خویشی تو را
آشفته می کند
این تیک و تاک ساعت مچ بند
زیر سر
یا این صدای چشمه‌ی جوشان عمر توست
کاین گونه قطره قطره
به مرداب میچکد ؟
شفیعی کدکنی

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان آريايی

سلام..انتخابهات هميشه مخملی و دلنشينه خواهر گلم...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

فريبا

ديگه حسن ختامی در کار نيست ، يادمه نوشته بودي دوست نداري مجبور به انجام كاري بشي ، حالا من چي به دلم بگم كه مي گه بهش بگو حسن ختام چي شد ؟

تارا

سلام خيلی وقت بود اينجا نيومده بودم . راستش چون پستا عوض شده نشناختم شرمنده اميدوارم هميشه خوشبخت باشی

ساناز

چیزِ زیاد خاصی ننوشته‌ام ، یعنی هنوز پرده برداریش نکردم ولی یه نگاهی بهش بنداز: http://sunnybaba.persianblog.ir

مريم

سلام زهرا جون خوبی.... راستی ميتونم بپرسم شما کجا کار ميکنی وتحصيلاتتون چيه؟

شازده کوچولو

درود/ من آپیدم خوشحال میشم سر بزنی. ________________ جوانمردا! این شعر ها را چون آینه دان! آخر، دانی که آینه را صورتی نیست در خود. اما هر که نگه کند، صورت خود تواند دیدن. همچنین میدان که شعر را، در خود هیچ معنایی نیست! اما هر کسی، از او آن تواند دیدن، که نقد روزگار و کمال کار اوست

مريم

سلام زهرا جون اطلاعات کافی و دقيق بود... مرسی... اميدوارم در تمام مراحل زندگيت موفق و مويد باشی.....