تلخ‌تر از زهر

خواستم دست کم امروز تلخ ننویسم، اما هرچه فکر کردم جز تلخی نبود.

تلخ تر از زهر.

از بس که این اواخر دلم از خرد و کلان و طعنه و حدیث و ...... گرفته، دارد می‌ترکد.

لابد دیگر این وامانده چاره‌ای ندارد جز مرگ. شاید هم مرده.

بگذار هر که هر چه می‌خواهد بگوید تو که کم نشنیده‌ای از این حرفها.

طفلکِ دلم، دل خوش کرده بود بزرگ می‌شود. اما .....

هر روز کوچکتر و تنگتر.

که حتی جای کلامی در آن نمی‌شود.

آآآآخ چقدر درد دارد این بیچاره.

لااقل بگذارید شب و روز به حال خودش بگرید.

----------------------------------------------------------

پ.ن ۱:از واریز کردن پول رهن خانه و تحویل کلید آن یکسال می‌گذرد. یکسال است که داریم اجاره می‌دهیم.

دل را نه.

چقدر زود آن همه هیاهو خوابید.

خوش به حالشان. هیاهو را می‌گویم.

پ.ن ۲: دوست داشتم ـ دارم ـ از امروز خاطرات شهریور پارسال را مزه مزه کنم.

اما نمی‌دانم می‌توانم یا نه.

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غولوم

وسيع باش و تنها و سربه‌زير و سخت و اميدوار و شاکر و مفتخر به اينکه هست سقفی که صاحبش خداست.

نمي دونم

می شناسم آن دل ها را که بزرگ نمی شوند...

یه مرد امیدوار

دل شما نمی‌ميرد...شايد خسته شده ولی هيچوقت از مرگ باهاش صحبت نکنين. می‌دانم که شما قويتر از اين حرفا هستيد. خيلی خيلی قويتر

نگاه

سلام عزيزکم ... مرسی از تبريکت ... والا من فضول الان دلم می خواد خاطرات شهريور پيش رو بشنوم ... خب دلم ميخواد ديگه ... ):

فريبا

مرسي دوباره بر مي گردم حسن ختام اين هفته رو بخونم راستي ؛ هر كه تو را به خشم مي آورد ، بر تو چيره مي شود ؛ اين و اليزابت كني گفته

توي اينهمه کاری که دارم به نتيجه نمی رسم چه برسه به جاهای ديگه ! لينکتو بزارم؟

قسطن

از من بود comment قبلی !!!