زندگی

شاید این اصلا انصاف نباشه که فقط وقتی خیلی داغون هستم بیام اینجا بنویسم. ولی من اینجا رو گذاشتم برای همین لحظه ها. لخظه هایی که هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه به خرفام گوش کنه. لحظه هایی که کیبورد برام یه صفحه تار هست. دلم به اندازه تمام آسمان ها و زمین گرفته. دوست دارم مثل بارون اشک بریزم و فریاد بزنم. دیگه این دل زیر بار این همه حرف نگفته داره کم میاره. از همه طرف تحت فشار باشی له میشی.

دارم له میشم و درمونی برای خودم نمی بینم. خسته ام .

دلم از همه چیز و همه کس به هم می خوره. دلم برای خودم میسوزه.

/ 4 نظر / 6 بازدید
مريم

توكل كن به خدا همه چيز بدون آنكه بفهمهي درست ميشه عزيزم...........

شعله

سلام عزیزم چرا اینقدر ناراحتی؟

کتا

اوا خاک به سرم خانم جان. اصلن نمی دونستم تو هنوزم اینجا می نویسی، داشتم در به در دنبال ای میلت می گشتم. گفتم بیام وبلاگت و بازم تازه شک داشتم که ای میلی که اینجا هست رو چک می کنی یا نه. خلاصه که هیچ انتظار نداشتم اینجا به روز باشه. خوبه که می نویسی. خدا نکنه له بشی این روز ها آدم ها رو قوی می کنه. طاقت میاری. یعنی چاره ای جز طاقت آوردن نداری عزیز دلم. می گذره و دوباره می خندی و یاد این روز ها می کنی. عزیزم. باز از امروز وی پی ان ها مون از کار افتاده. من پس ورد فیس بوکمو دادم به لیلا بانو که به مزرعه م سر بزنه. گفتم بدونی که خودم اونجا نیستم. قربونت برم. مواظب خودت باش. فکرای غم انگیز نکن. می بوسمت کتا

مژگان

فکر نکن که تنها تویی و دلت گرفته هستند خیلی ها که دلشون میگیره و گریه میکونن.میدونی من خودم در روز در 24 ساعت فقط شاید یک ساعتش به خوشی بگذره دیگه هر لحظه در حال دل گرفتگی هستم گاهی وقتا فکر میکنم که میگنن (در پس هر نا امیدی امید است پایان شب سیه سپید است) من خودم نمیدانم که این شب سیاه ماکی سپید خواهد شد اماهنوز هم منتظر هستم چونخ دا بزرگ است .