هنجار شکنی

 

 

بازی از نوع ساز مخالف

 

 

1) از غذا پختن متنفرم. حاضرم هر کاری انجام بدم جز آشپزی. خداییش شانس آوردم که مهدی علاوه براینکه بدغذا نیست خودش دستی هم در این کار داره.

ولی چه حیف که تا آخر عمر گریبانم را گرفته.

2) عاشق تنقلات و آجیل (به خصوص پسته و گردو) و شیرینی و پفک و چیپس و نوشابه و ......هستم. ولی متاسفانه همیشه به دلایلی به خاطره خوردن اینها مواخذه می شوم. یادمه 7- ۸ ساله که بودم همیشه تو جیبهام پر بود از گردو و کشمش و سیاه دانه و قند ......

3) یه بار (حدوداً 6 سال پیش) یکی از برادران بسیجی وظیفه شناس به من و مهدی در حافظیه گیر داد. این برادر با خانه ما تماس گرفت تا هم خانواده مرا در جریان این معصیت عظیم قرار دهد و هم مرا از گمراهی ابدی نجات دهد و به صراط راست هدایت.

ولی مادرم در یک حرکت بدون توپ بهش گفته بود که این دو تا باهم نامزد هستند و شما به چه حقی مزاحم دخترم شده‌اید.

البت اینکه در خانه چه گذشت بماند.

یه توضیح کوچولو: من و مهدی از اوایل دی‌ماه 76 عاشق شدیم. (من که عاشق بودم مهدی را خبر ندارم) 5 سال تمام درگیر راضی کردن خانواده‌هایمان بودیم یک سال نامزد دو سال هم عقد بودیم و در حال حاضر یک سال و 22 روز است که از ازدواجمان می‌گذرد. نکته قابل توجه اینکه هر سه اتفاق (نامزدی و عقد و عروسی) در آذر ماه (۲۸/۹/۸۱ و ۲۱/۹/۸۲ و ۱۲/۹/۸۴) رخ داده بود.

 

۴) اصلاً شیرازیم ولی حساب و کتاب دخل و خرج را شدیداً کنترل میکنم. به هیچ عنوان اهل ولخرجی نیستم و تا دلتان بخواهد پا روی دلم میگذارم. گاهی اینقدر حساب می کنم که حال خودم هم بهم میخورد.

در مراسم ازدواجمان هم سعی کردیم زیر بار هیچ هزینه اضافی نرویم از آرایشگاه رفتن و کرایه کردن لباس عروس و سفره عقد و تاج گرفته تا ارکستر و فیلمبرداری و ...

ولی به جاش یه سفر عمره رفتیم.

۵) عاشق بازیهای کامپوتری هستم طوریکه بعضی وقتها به عشق بازی کردن خودم را از محل کار به خانه می رسانم.

 ۶) به همون اندازه با نوشتن مشکل دارم یادم نمیره که ثلث اول سال اول راهنمایی انشام را 13 گرفتم ثلث دوم ۱۴ و ثلث سوم ۱۷. (این نمره ها الان دیگه هیچ معنایی نداره ولی مطمئناْ برای دانش آموز سال اول راهنمایی که تا آن موقع نمره ای کمتر از ۱۹ نگرفته بوده بسیار دردناک بوده است.)

شاید یکی از دلایلی که مرا از دست به قلم بردن وا میدارد و می‌هراساند همان دبیر سال اول بود.

۷) اصولاْ ساز مخالف را در دست گرفته و به خوبی می‌نوازم. یکیش هم همین حالا.

ضمناْ ۵ نفر را هم معرفی نمی‌کنم تا این ارکستر مخالف نوازی به اوج برسد و بازی هم بی‌مزه نشه.

 

----------------------------------------------------------

پی نوشت ۱: از فریبای عزیز و مهدی خوبم سپاسگزارم.

پی نوشت ۲: راستش این جناب کافر هم حسابی منو خجالت داده و دعوتم کرده. لازم می‌دونم که اینجا ازش تشکر کنم.

پی نوشت ۳: به خاطره گل روی شهرزاد عزیزم یه تکه کوچولو از اعترافاتم را سانسور کردم.

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

کاش همه ی سازهای مخالف اينطوری نواخته بشن .... زهرا جان ممنونم از لطفت

نصر

سلام عجب اتوبيوگرافيه صادقانه ای !! نکته جالب تاثير عشق در بند بند اين پست ه: بند ۱ : نداشتن عشق به آشپزی بند ۲ : داشتن عشق به تنقلات بند ۳ :داشتن عشق به مهدی بند ۴:نداشتن عشق به ولخرجی بند ۵: داشتن عشق به بازی کامپوتری بند ۶:نداشتن عشق به نوشتن ایشالله هميشه بند سومی برات بمونه!

elham*

سلام... ساز مخالفت خيلی هم بد کوک نيست ..پس بزن.. آخه من چه جوری شيرينی رو بهت برسونم ..با پست؟؟ اگه بيای اينجا حتما برات میپزم..

ساناز

تو کامنتهای مهدی رو میخوانی جوابش رو تو وبلاگ من میدی یک کیلو پرتقال هم میخوریم اگر یکی پیدا بشه بره برام بخره. هر وقت حالم خوب شد یه کامنت برا این پستت میذارم . این به این پست مربوط نَبید.

نازلی

از هر چيزی که مخالف باشه خوشم مياد. ولی من آشپزی و خيلی دوست دارم.

اوهام

راستی زياد بازی کامپيوتری نکن واسه سلامتی بده

اوهام

خوبه که تو باز حوصله ی اين بازيو داشتی من نمی دونم چرا حس نوشتن در مورد خودمو ندارم!!! ولی تو هم چه آدم عجيبی هستی ها!

نويد

سلام اه اين بازی همه رو گرفته شده عينه گلد کوئيست چرا منو دعوت نکردين. خوش به حال همسرت که براش سخت نگرفتی و ولخرجی نکردی

فريبا

اون حال من نيست حال ديونوسوس خدای عرفان و عشق و خلسه است منم آرزوش و داريم

sherry

ممنون از اينکه اين همه به اون مسئله اهميت دادی. راستش برام مهم نيست که من گفتم و بهش توجه کردی خوشتر است که خودت توی ذهن و افکارت بهش رسیده باشی و راستی پاکش کرده باشی. گل تویی خانمی، عمرت گل نباشه. راستی يک چيزی من قبل اینکه بدونم خانم مهدی تو هستی از توی اورکات مهدی و خانمش رو ديده بودم بعد فهميدم که بعلــه زهرا خانم ايشون هستند. راستش دروغ چرا من چون ديرتر از همسرت با شما آشنا شدم و حواس درستی هم ندارم و هوارتا بلاگ رو هم میخونم، بيشتر با ذهنيات آقا مهدی آشنا بودم و عين داداشم دوستش داشتم هر وقت هم حرف که از خانمش ميزد از ديد من خانم خوبی بود حالا که فهميدم تو همون خانم خوب هستی، خوب آره بيشتر بهت نزديک بودن حس مي کنم اما دليلش اين نيست که واسه مهدی است فقط دليلش اين هست که ناخودآگاه از بلاگ دو کلمه حرف حساب زهرا رو بيشتر ميشناختم تا از بلاگ کتيبه های من . نامه شد اين نه کامنت خوش باشی عزيز