بهانه‌ی رفتن

نمی‌دانم اين را می‌دانی يا نه که چقدر رفتن تو و بقيه برايمان سخت است. با گذشت اين سالها اگر تنها به حضور همديگر هم عادت کرده بوديم جدايی سخت بود چه رسد به اينکه ....

همه چيز را با بهانه‌ی «حضور همديگر» تحمل می‌کرديم. نمی‌دانم تا کی بايد بمانم و رفتنتان را نظاره‌گر باشم.

باور کنيد سخت است تحمل ِ دردِ زخمهای کهنه چه رسد که برآن نمک هم بپاشند.

با ابن همه باز احساسم همان است که بارها گفته‌ام:«رهايی هم‌بندان موجب شادی است هر چند فراق آنان سخت باشد.»

می‌دانم. دردهای بدون درمان را خوب می‌شناسم. نيازی به دلداری نيست. بايد تاب بياورم؛ تا مگر نامردمان خم شدنم را نبينند زير بار اين محنت‌ها.

----------------------------------------------------------

اعتراض نکن. تو هم به زودی خواهی رفت.

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی

و ای کاش آنان که رفتنشان را جلوه نميدادند غريبانه نميرفتند و ای کاش آنان که طبل گونه فرياد ميکردند ارجو قربشان نيز همينگونه بود

گلی

معمولآ برای پستهای خصوصی کامنت نمی‌ذارم. چه رسد به اينکه....

North Star

رفتن را گريزی نيست ..... ممم يه سوال بی جواب رو تو دخل نگه داشتم فعلاْ يکی به نفع خودم

نصر

سلام هيچ دو دوست همکار رفيق ... را نميتونی پيدا کنی که هميشه فیزیکی کنار هم باشن تنها حسن مدت کم حضور در کنار هم اینه که طرفتو بشناسی اگه لیاقتشو داشت دلتو همیشه بذاری در کنارشو از اون به بعد دلاتون پيش هم باشن!

محمد جواد شکری

سلام..خوبی شما....چی شده..کی رفته...وقتی هيچ از اين موضوع من نمی دونم چی بايد بگم؟؟

saba

بابا ايول همشهريا بلاگستانو قرق کردن.حتی مرحوم شده ها هم نظر ميدن موشالو!

amir

تلخ نبينمت خواهرکم