رفتن
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل کندن

برای اولین بار در زندگی دارم می پرم تو بغل اتفاقهای پیش بینی نشده. این معنی ش این نیست که تا الان با هیچ اتفاق پیش بینی نشده ای مواجه نشده باشم. دقیقا معنی ش اینه که این بار دارم استقبال می کنم و نه تنها ناراحت نیستم خیلی هم خوشحالم.

دلایل زیادی دارم برای این کار و یکی از محکمترینشون کنده شدن و دل نبستن به این شهر کوچیک و امید به رسیدن به جاهای بهتر هست. احساس می کنم با موندنمون اینجا هیچ وقت نمی تونیم چیزی را عوض کنیم.

به هر جال امیدوارم که همه چی به خوبی پیش بره و تا هفته ی دیگه من هم یه موضوع مناسب و نون و آب دار برای تزم پیدا کرده باشم.