زن عليه زن
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

با تلاش مهدی (پرینت گرفتن و صفحه‌بندی و کپی و منگنه کردن) تونستیم فعالیتمون را برای جمع کردن یک میلییون امضا شروع کنیم.

مثل همه‌ی کارهای دیگه شروعش یه هیجان و انرژی زیاد می‌طلبه که ما فعلاً داریم.

اما تو این مسیر اتفاقهایی میفته که فکر و روح آدم را خسته و ناتوان می‌کنه.

ما می‌خواهیم از حقوق نادیده‌ی زنها دفاع کنیم و فکر می‌کنیم این حقوق را مردان از ما گرفته‌اند غافل از اینکه بسیاری از آنها را خود زنان دو دستی تقدیم کرده‌اند و حاضر به بازپس‌گیری هم نیستند.

گوش کنید:

طرف تحصیل کرده است. 4 سال را در دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه شیراز درس خوانده٬ نمی گویم همه جور آدم دیده ولی لااقل با تعدادی زیادی از دخترها و پسرها برخورد داشته. یک بار عاشق شده و به زعم خودش به خاطره بی‌لیاقتی پسر (درکش نمی کرده) بازی یکی دو ساله‌شان را به هم زدند.

بعد از آن با پسری که لااقل دوبار عاشق شده و به عشقش نرسیده ازدواج می‌کند.

تا اینجا هیچ مشکلی نیست.

وقتی دفترچه و فرم امضا را به او می‌دهم تا بخواند و امضا کند همزمان برایش توضیح می دهم که محتویاتش چیست و راجع به حقوق نداشته‌مان است مثل حضانت فرزند و حق طلاق و ارث و ........

بلافاصله دستم را کنار می‌زند که: اصلاً زنها نباید حق طلاق داشته باشند. موجودی که اینقدر احساساتی است همان بهتر که در مورد چنین چیزی اختیاری نداشته باشد و .........

و شوهرش هم تایید می کرد که بله من هم مخالفم که زنان حق طلاق داشته باشند و .....

ساکت شدم. یعنی شوکه شده بودم.

اشتباه میکنم؟ اشتباه می‌کنیم؟

کجاییم ما؟ چقدر دنیای‌مان کوچک است؟

آیا امیدی به اصلاحمان است؟

می‌خواستم راجع به نامزد قبلیش بحث را مطرح کنم و ببینم اگر با او ازدواج کرده بود باز هم حق طلاق نمی‌خواست یا اگربچه دار شود و شوهرش خدای نکرده بمیرد و ......

اما صلاح ندیدم چنین موضوعی را در جمع و جلوی همسرش مطرح کنم.

حالا چندین روز است که با موارد این چنینی برخورد می‌کنم و حسابی حالم گرفته شده است.

یاد فیلم «مالنا» افتادم که چطور زن علیه زن قرار می گیرد.

به همان اندازه دلم گرفت و به همان اندازه سکوت اختیار می‌کنم.

چقدر بعد از دیدن این فیلم گریه کردم. احساس خفه شدن داشتم.

اینها را نوشتم که یادآوری کنم تک‌تک ما چه وظیفه‌ی سنگینی بر عهده داریم وچه راه درازی در پیش.

------------------------------------------

پ.ن.۱:از صبح که این خبر را شنیدم بدجوری دلم گرفته.

پ.ن.۲: این را هم برای تفنن ببینید. چی بگم والا؟