بياييد بدبختيهايمان را قسمت کنيم.
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

هر بار دهان آقایان باز می‌شود تنمان باید بلرزد. دیگر هیچ دل و دماغی برای زندگی نیست. خیلی مشکلات فردی و خانوادگی در این مملکت کم است که اینها هر روز افاضات جدید می‌فرمایند.

--------------------------------------------------------------

هر روز صبح با خوندن یکی دو تا متن از عملکرد دولت و یا اوضاع نابسامان فعلی دیگه حال و روزگاری برای آدم نمی‌مونه.

نمی‌دونم تا کی باید این وضع را تحمل کنیم.

 بلد نیستم تحلیل سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی کنم و اعتراف می‌کنم که همیشه هم از خوندن این‌گونه مطالب لذت نمی‌برم و همه چیزش را هم نمی‌فهمم. فقط گاهی احساس می‌کنم بهتر نیست به جای اینکه هر روز تو دل همدیگه را خالی کنیم و یا با فرض اینکه اگر فلان اتفاق بیفته تا ۲۰ یا ۵۰ سال دیگه‌مون چی می‌شه را شرح و بسط بدیم حرفهامون در حد اطلاع‌رسانی و یا ارائه‌ی راهکار باشه و از شایعه درست کردن و شایعه‌پراکنی پرهیز کنیم.

می‌دونم. نباید از واقعیات فرار کرد. ولی اگر برخی واقعیت‌ها را هر روز بخواهیم مرور کنیم و تو سروکله‌ی خودمون بکوبیم که دیگه رمقی برای زندگی باقی نمی‌مونه.

به عنوان مثال با این دید که مرگ یه واقعیته اگر هر روز بشینیم و در مورد مرگ عزیزانمون حرف بزنیم و آثارش را در زندگی خودمون و بچه‌هامون و نسل آینده بررسی کنیم که دیگه نمی‌شه حتی به کارهای روزمره و زندگی معمولی پرداخت چه برسه به اینکه بخواهیم تغییر و تحول مثبت هم ایجاد کنیم.

این حرفها را بیش از همه به خودم می‌زنم که این روزها وظیفه‌ی سنگین ناامید کردن اطرافیانم را به عهده گرفته‌ام.

------------------------------------------------------------------

بابا گور پدر مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و مذهبی یکی بیاید این سردمداران مملکت ما را ساکت کند تا بیش از این گند بالا نیاورده‌اند.