خوشحالم که زنده ام؟
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

وقتی خوابت میاد باید بری سر کار.

وقتی سیری باید غذا بخوری.

وقتی مریضی باید کار کنی.

وقتی میخوای کتاب بخونی باید بخوابی.

امشب دلت برا مامانت تنگ میشه باید فردا شب بری ببینیش.

امروز دوست داری تو هوای بارون زده پاییزی قدم بزنی باید یه روز دو روز یه ماه و شاید هم یه سال عقبش بندازی.

...........

 امان از این دنیای ماشینی که هیچی‌اش به آدمیزاد نبرده.

مطمئن نیستم اگر جور دیگه‌ای بود حتماْ اوضاع بهتری بود. فقط مطمئنم که از این وضع خسته شدم.