زنده ایم!
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

نه تنها روز  تعطیل و روز قبل از آن٬ که دیروز هم از صبح تا شب خواب بودم.

بالاخره بعد از سه روز امروز تونستم از رختخواب جدا شم.

اوضاع عمومی‌ام بهتر است اما هنوز کمی سردرد دارم و انرژی‌ام بطور وصف ناشدنی‌ای کم شده.

جریان بیمارستانها و دکترها هم جریانی ست وصف ناشدنی.

این جناب دکتری که یعنی ما را معاینه کرد نه تنها میزان تب را اندازه نگرفت بلکه حتی به خودش زحمت نداد به حرفهایم گوش کند که من زبان بریده داشتم وصف حال بیماریم را میگفتم و خودم را خسته میکردم.

ایشان حتی حاضر نشدند استکان چایشان را در کل مدت طولانیه معاینه که گمانم با اغراق 3 دقیقه طول کشید زمین بگذارند. بعد هم که ازشان تقاضای گواهی کردیم مثل اینکه ارث پدرشان را طلب کرده باشیم گفتند آنفولانزا به بیش از یک روز استراحت نیاز ندارد و این عمه جان ما بوده که سه روز نتوانسته از جایش تکان بخورد.

اتاق تزریقات هم خود حکایت دیگری داشت که همین اندازه که زنده از آن بیرون آمدم جای شکرش باقیست.

فعلاً که زنده‌ایم تا خلق الله را بیازاریم تا خدا چه بخواهد.