يه کتک خورده
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

۱) یار در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم:

گویا مهدی هم رفته تو کوزه - ای وای خدا مرگم بده - منظورم پیله بود. و الآن جاتون خالی ما صبحانه و ناهار و شام مهدی در پیله داریم. ازم خواسته نپرسم چرا. چشم. نمی پرسم ولی می‌تونم هر چی دلم خواست اینجا بنویسم که.

۲) یه خبر داغ:

کارفرمای اغلب پروژه‌های شرکت تا دیروز٬ مدیر عامل جدید شرکت از امروز.

صبح که شنیدم کارفرمای شرکت از امروز رسماْ مدیرعامل هستند یه کم شوکه شدم. ولی وقتی دیدم بقیه خیلی عادی با این قضیه برخورد کردند و گفتند که انتظارش را داشتند یه کم آرومتر شدم.

چیه؟ آره خوب عادیه دیگه. چون اینجا ایران است.

لازم به ذکر است تاریخ بازنشستگی مدیر عامل محترم از سمت سابقش ۳۱/۶/۸۵ بوده است.

 

۳) فریبا یادم داد که چطوری مشهور و پولدار شم:

با نوشتن فیلمنامه ای از خوابهای شبانه. خداییش فکر بدی هم نیست. باید روش کار کنم.

چون فکر نمی‌کنم تا حالا کسی خواب کابوسی - کمدی دیده باشه ولی من می‌بینم.

۴) در عرض کمتر از 24 ساعت 4 تا فیلم دیدم. حالا همش موضوعات فیلمها تو کله‌ام قاطی میشه. انصافاً  کار سختیه.

با بازی «معتمدآریا» در فیلم «گیلانه» خیلی حال کردم.

۵)امروز اول پاییزه. پاییز برگ ریز هزار رنگ.