تلخ‌تر از زهر
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

خواستم دست کم امروز تلخ ننویسم، اما هرچه فکر کردم جز تلخی نبود.

تلخ تر از زهر.

از بس که این اواخر دلم از خرد و کلان و طعنه و حدیث و ...... گرفته، دارد می‌ترکد.

لابد دیگر این وامانده چاره‌ای ندارد جز مرگ. شاید هم مرده.

بگذار هر که هر چه می‌خواهد بگوید تو که کم نشنیده‌ای از این حرفها.

طفلکِ دلم، دل خوش کرده بود بزرگ می‌شود. اما .....

هر روز کوچکتر و تنگتر.

که حتی جای کلامی در آن نمی‌شود.

آآآآخ چقدر درد دارد این بیچاره.

لااقل بگذارید شب و روز به حال خودش بگرید.

----------------------------------------------------------

پ.ن ۱:از واریز کردن پول رهن خانه و تحویل کلید آن یکسال می‌گذرد. یکسال است که داریم اجاره می‌دهیم.

دل را نه.

چقدر زود آن همه هیاهو خوابید.

خوش به حالشان. هیاهو را می‌گویم.

پ.ن ۲: دوست داشتم ـ دارم ـ از امروز خاطرات شهریور پارسال را مزه مزه کنم.

اما نمی‌دانم می‌توانم یا نه.