بارون
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

عجب بارونی. اون هم وسط وسط مرداد. تو اوج گرما که همه دارند به زمین و زمان بد و بیراه میگن.

حدود پانزده دقیقه سقف آسمون سوراخ شده بود و با شدت هرچه تمام تر بارون و تگرگ می‌بارید.

خدایا ممنون. خیلی ممنون. از صبح دلم عجیب بارون می خواست. نمی گم کاش یه چیز دیگه خواسته بودم چون این بهترین اتفاقی بود که تو شرایط فعلی می تونست بیفته. من که خیلی حال کردم. خیلی مخلصیم.

خیلی باحاله که «دل» و «آسمون» وقتی می گیره یه جور تخلیه میشه. هر دو با باریدن و فریاد.