عجايب
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بعضی وقتها همینجوری به سرم می زنه که اگه فلان بیماری رو داشته باشم و یا مثلاْ کور٬ کر و ...... بشم چه کار میکنم و یا شرایط بعد از مرگ یه نفر را تجسم می کنم یا حتی بعد از مرگ خودم. کار سختیه ولی احساس می کنم لازمه. چون اگه یه وقت ـ خدای نکرده ـ این اتفاقها افتاد زیاد غافلگیر نشم.

بچه که بودم گاهی حتی با خواهرم چشامونو می بستیم و تمرین کور شدن می کردیم. و یا مثلاْ من اینقدر گوشم رو به صداهای ریز و ضعیف حساس کردم که الان می تونم صداهای خیلی ضعیف را از فاصله نسبتاْ دور هم بشنوم و یا دو مکالمه متفاوت را همزمان گوش کنم.

اینا رو برای چی میگم؟

چون امروز همینجوری داشتم بین وبلاگهای بروز شده می گشتم که اسم این وبلاگ منو به داخلش کشوند.

آبگینه معلول در معلولیت

شروع کردم به خوندن. جالب بود.

دو تا لینک از پستهاش را میذارم حتماْ بخونید:

باور کنید تا حالا همچین بیماری حتی به ذهنم هم نرسیده بود. آدم چه نعمتهایی داره ولی خودش خبر نداره.

این برای اینکه قدر همه چیز از جمله سلامتی را بدونید.

و این یکی برای اینکه .......

فقط می تونم بگم متأسفم. وقتی تو این مملکت حتی سیاستمداران با روش مشابه این نتیجه گیری میکنند٬ از یک بنای کم سواد چه انتظاری می شه داشت.