هزاران زن مثل من
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

اين بار هم بعد از ديدنش همون حسی را داشتم که دفعه اول آزارم داده بود، خفگی شديد. احساس می کردم نمی‌تونم نفس بکشم چون با جريان هوا گلوم می‌سوخت. دوست داشتم زار زار گريه کنم تا شايد يه کم آروم شم ولی نمی‌تونستم. نمی‌دونم تا کی چنين چيزهايی وجود خواهد داشت. قوانينی که اگر از ديد يک انسان بخوای بهش نگاه کنی شايد راه حل سختی نداشته باشه. ولی با اين حصارها و تارهايی که دورمون پيچيده شده شايد هيچ‌وقت ـ دقيقاْ هيچ‌وقت ـ  نتونيم حلش کنيم.