زندگی
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل گرفتگی

شاید این اصلا انصاف نباشه که فقط وقتی خیلی داغون هستم بیام اینجا بنویسم. ولی من اینجا رو گذاشتم برای همین لحظه ها. لخظه هایی که هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه به خرفام گوش کنه. لحظه هایی که کیبورد برام یه صفحه تار هست. دلم به اندازه تمام آسمان ها و زمین گرفته. دوست دارم مثل بارون اشک بریزم و فریاد بزنم. دیگه این دل زیر بار این همه حرف نگفته داره کم میاره. از همه طرف تحت فشار باشی له میشی.

دارم له میشم و درمونی برای خودم نمی بینم. خسته ام .

دلم از همه چیز و همه کس به هم می خوره. دلم برای خودم میسوزه.