هستم؟
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

چقدر از اینجا دور بودم. هم خوب بود هم بد.

گاهی به طرز شگفت انگیزی دلم برای اینجا تنگ می شد وگاهی خوشحال از به هم ریختگی پرشین بلاگ بی خیال تلاش بیهوده می شدم.

حالا اما ...

نمی دانم یک جور احساس غریبی می کنم. فقط دو هفته نبوده ام. دو هفته؟

گرفتاری های این دوهفته گذشته چندین برابر کار یک ماه مان بوده.

از دور که نگاه می کنی چقدر مشکلات کوچک به نظر می رسند. آن دغدغه های لحظه به لحظه گویی هیچ وقت نبوده اند. نه اینکه الان از شرشان نجات پیدا کرده باشم ها. فقط دارم سعی می کنم الکی خوش باشم و بی خیال از کنارشان بگذرم.

خوب البته گاهی می شود گاهی هم نه.

همین الآنِ الآن خوب نیستم و حوصله هیچ کاری ندارم. اما سعی میکنم بهتر باشم.

دلم هم به طرز غیر قابل وصفی برای خانواده‌ی سفر رفته‌ام تنگ شده و بعضی وقتها خیلی خیلی تنگ تر می شود.

از همه اینها که بگذریم بیکاری هفت ساعته در محل کارم جایش را با بیش از هشت ساعت کار در روز عوض کرده و اگر هم بخواهم مثل گذشته نمی‌توانم وبگردی کنم. با این همه کار کردن را با همه خستگی و اعصاب خوردی اش به بیکاری ترجیح می دهم.

------------------------------------------------------------------------

 چقدر خوبه که زندگی همیشه و همه جا بدون حضور و وابستگی به شخص ادامه داره. خوبه؟!!!!!!