توضيح
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

يه جورايی سخت‌تر از اونی هست که فکرش را می‌کردم، يه جورايی هم راحت تره.

 

هشت سال پیش ـ وقتی سال دوم دانشگاه بودم ـ يه مجله راه انداختيم که براش همه کار می‌کردم؛ از تایپ و صفحه‌آرايی و اديت گرفته تا برش کاغذ و تکثير و فروش. اما ......

اما هيچ وقت دست به قلم نبردم. با وجود اصرارهای زياد مهدی هميشه از چنين کاری فرار می‌کردم.

برعکس من مهدی عاشق نوشتنه. وقتی هم که مجله به هزار و يک دليل تعطيل شد شروع کرد به وبلاگ‌نويسی و از اولش هم شديداً اصرار داشت که من هم چنين کاری بکنم. حتی حاضر شد که تو وبلاگ خودش گاهی اوقات مطلبی بذارم، اما مشکل من چيز ديگه‌ای بود.

خودم چندين بار تصميم گرفتم که به طور جدی شروع به نوشتن کنم اما هر بار به طريقی شانه خالی می‌کردم.

می‌ترسيدم شروع کنم ولی نتونم ادامه بدم. حتی تصميم داشتم قبل از راه انداختن اينجا چندين موضوع يا مطلب مختلف آماده کنم تا لااقل به محض شروع تمومش نکرده باشم.

البته اگر بيش از اين می‌خواستم به اين وضع ادامه بدم شايد ديگه هيچ وقت نمی‌تونستم اين «نه» را بشکنم به خاطر همين تمام اراده‌ام را جمع کردم تا در يک فرصت مناسب شروع کنم. ديگه خودم هم خسته شدم از بس گفتم نمی‌تونم بنويسم.

 

قبل از اينکه دامه بدم بهتره توضيح بدم که اصلاً آدمی نيستم که در برابر مشکلات يا سختيها بخوام جا بزنم يا ضعف نشون بدم و کلاً از اين کار بدم مياد. تا حالا هم تو زندگی چيزی نبوده که بخوام بهش برسم و نتونم. به خاطر همين هم الآن اينجا هستم. اينها را گفتم که يه وقت فکر نکنيد خواستم خودم را توجيه کنم و فقط برای خالی نبودن عريضه هر از گاهی دو خط شعر ميذارم تو اين قاب.

 

ادامه: تمام فکر و ذکر من شده اين صفحه‌ی ارغوانی و پيدا کردن يه موضوع مناسب که هم بتونم در موردش بنويسم هم خواننده از خوندنش اذيت نشه؛ قبل از خواب، بعد از بيدار شدن، سر کار و ...  هزار بار می‌نويسم، پاک می‌کنم، خط می‌زنم، پاره می‌کنم  و .... تا آخرش اين آش شله قلم‌کار در مياد .

خلاصه گاهی خيلی کلافه می‌شم.

---------------------------------------

پ.ن۱: نمی‌خوام کسی دلداريم بده. نياز چندانی به تشويق هم ندارم. فقط دوست دارم از اولين تجربه‌های نوشتنتون بدونم.

پ.ن۲: جا نمی‌زنم. دست‌کم الآن نه. همچنان بايد به خودم ثابت کنم که «خواستن توانستن است».

پ.ن۳: لطفاً يه کم منو تحمل کنيد تا يه روند رو به رشد را در پيش بگيرم و ادامه بدم.

پ.ن۴: اينکه گاهی فقط شعر ميذارو به دو دليله:

دوم اينکه دوس ندارم انگيزه‌ی بازديد کننده‌های اين قاب را با ديدن مطالب تکراری بگيرم ـ چون می‌دونم که چقدر حالگيريه وقتی چند روز پشت سر هم يه جا سر بزنی و به روز نشده باشه ـ

اول اينکه بعضی وقتها بعضی شعرها خيلی بهم می‌چسبه و يا برایم يه حالت نوستالژيک بوجود مياره.

پ.ن۵: به خاطر برخی «...»های  متن من را ببخش.