لذت
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

حیف شد! هر چه نوشته بودم از ترس رییس پرید.

دوباره سعی می‌کنم.

-------------------------------------------

گاهی آدم بعضی لذتهای کوچک را در زندگی‌اش گم می‌کند. پیدا کردن آنها لابلای زندگی روزمره خیلی سخت است و لذت‌بخش.

یکی‌اش را دیروز پیدا کردم. لذت بیدار شدن از خواب بدون زنگ ساعت. کلی احساس آرامش دارد وقتی بعد از خستگی طولانی٬ بدون اضطراب از خواب بیدار شوی و لازم نباشد با عجله از خانه بیرون بروی.

دیروز چشیدم و خوشمزه بود. یک طعم دیگر را هم حس کردم؛ «تعطیلی». مدتها بود روزهای تعطیل و غیر تعطیلمان فرق چندانی با هم نداشت. این هم خوشمزه بود.

حاصل پیاده روی صبح خواب دلچسب بعد از آن بود و حاصل پیاده روی شب این ماه پشت ابر.

 -------------------------------------

پ.ن ۱: گفتی تا خوب شد خبرش را اینجا بنویسم گلم. خیلی بهتر شده فقط گاهی دردی از وسط فک چپم تا مغز سرم روانه می شود که البته در مقایسه با دردهای کل هفته پیش بسیار ناچیز و قابل تحمل است.

پ.ن ۲: فریبا جان به این اسمها یک نگاهی بینداز ببین یادت می‌آید.

آلا٬ آوا٬ آنا٬ بیتا٬ تینا٬ جینا٬ دنیا٬ دریا٬ رویا٬ ری‌را٬ رها٬ زهرا٬ زیبا٬ ژیلا٬ سارا٬ سلما٬ سیتا٬ شیوا٬ شیلا٬ شیدا٬ شهلا٬ صحرا٬ صغری٬ صهبا٬ صبا٬ عذرا٬ کبری٬ لوا٬ لیلا٬ لونا٬ لعیا٬ لورا٬ مهسا٬ مهتا٬ مونا٬ مانا٬ ندا٬ نیما٬ نیکتا٬ ویدا٬ ویشکا٬ یلدا٬ یافا٬ یکتا .