بهانه‌ی رفتن
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

نمی‌دانم اين را می‌دانی يا نه که چقدر رفتن تو و بقيه برايمان سخت است. با گذشت اين سالها اگر تنها به حضور همديگر هم عادت کرده بوديم جدايی سخت بود چه رسد به اينکه ....

همه چيز را با بهانه‌ی «حضور همديگر» تحمل می‌کرديم. نمی‌دانم تا کی بايد بمانم و رفتنتان را نظاره‌گر باشم.

باور کنيد سخت است تحمل ِ دردِ زخمهای کهنه چه رسد که برآن نمک هم بپاشند.

با ابن همه باز احساسم همان است که بارها گفته‌ام:«رهايی هم‌بندان موجب شادی است هر چند فراق آنان سخت باشد.»

می‌دانم. دردهای بدون درمان را خوب می‌شناسم. نيازی به دلداری نيست. بايد تاب بياورم؛ تا مگر نامردمان خم شدنم را نبينند زير بار اين محنت‌ها.

----------------------------------------------------------

اعتراض نکن. تو هم به زودی خواهی رفت.