«دردی است غير مردن کان را دوا نباشد»
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

بعضی وقتها دوست دارم سرم بیش از این اینها شلوغ باشد. که واقعاْ وقت سر خاراندن هم نداشته باشم. حتی وقت فکر کردن. فقط مثل یه ماشین کار کنم و هیچ نفهمم. نه از لذت نه از درد. مثل کسی که نه زنده‌است و نه مرده.

نفهمم اگر رییس جمهور سر معلمش را ببوسد باعث مباهات است ولی اگر «گوهر خیراندیش» مشابهش را انجام دهد بلوا به پا می‌شود.

نفهمم معلمها را زندانی می‌کنند و بعد از رسالتشان سخن بگویند.

نفهمم روز کارگر تابوت «حقوق کارگری» را تشییع می‌کنند و پلیس بعد از مراسم همه را با زور متفرق می‌کند.

نفهمم معلم یا کارگری با ۲۰ سال سابقه فقط ۳۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می‌کند.

نفهمم دختری ساعت ۳ بعد از ظهر زیر باران کتک پسری قرار گرفته و از دست ما کاری ساخته نباشد.

نفهمم  .......

--------------------------

خوب است دست کم امثال مطهری وجود داشت که روز رفتنش بهانه‌ای برای بزرگداشت(!) معلمان باشد.

خواهرم٬ گلم٬ تلخی ایام از تو دور باد و روزگارت گلباران.

روزت مبارک.