پاره پاره
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

آنوقتها همیشه وقتی امتحان انشا داشتیم کلی دعا دعا می کردم که در آن روز  و در آن لحظه حس نوشتن داشته باشم. وقتی حس‌اش باشد دو، سه صفحه‌ی A4 هم نوشته‌ام اما امان از وقتهایی که ... (بیزحمت دنبال آن سه چهار صفحه نگردید چون اولاً این مواقع خیلی کم پیش می آید ثانیاً اگر هم پیش آید معمولاً نوشته ها را پاره میکنم یا یک جای امن نگه میدارم.)

فکرش را بکن یک ترم کلاس reading &  writing داشته باشی. قوز بالا قوز است دیگر. نوشتن به زبانی که خیلی هم به آن مسلط نیستی کار بسیار سختی است. دست کم زمان زیادی لازم دارد تا بتوان انجامش داد. خواندن را هم که مدتهاست بی خیال شده ایم.

با اینهمه هنوز از کلاس زبان لذت می برم فقط مشکل اساسی ام وقت است.

حسابی وقت درس خواندن، غذا پختن، استراحت، تفریح، کارهای خانه با هم قاطی شده اند و همیشه از همه شان عقب میفتم.

کاش روزها طولانی تر می شد.