پی‌نوشت
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

پی‌نوشت ۱: ‌تو این هفته٬ بیش از هزار بار خودم را جای «شادی صدر»٬ «آسیه امینی»٬ «زینب پیغمبرزاده» و ...... گذاشتم. واقعاْ نمی‌دونم اگر من جای اون‌ها بودم چه‌کار می‌کردم. و اینکه آیا به این راه ادامه می‌دادم یا نه.

پی‌نوشت ۲:احساس می‌کنم دیگه اصلاْ نمی‌دونم معنی آرامش چیه. همچنان تقریباْ هر شب (شاید هم دقیقاْ) خوابهای چرت و پرت می‌بینم و معمولاْ صبح‌ها - بعد از تلاش‌های زیاد - خسته از خواب بیدار می‌شم.

فکر نمی‌کنم از دست موجودات زمینی کاری بربیاد وگرنه همه را بسیج می‌کردم تا یه فکری به حالم بکنند.

پی‌نوشت ۳:حس و حال عید و نوروز و سال جدید هم اصلاْ نیست. نمی‌دونم چرا. شاید به خاطره تعطیلات در هم برهم اول ساله؟ شاید هم غاطی شدن جشن نوروز با عزاداری آخر محرم؟ البته می‌دونم که همه اینها بهانه است. مگه سالهای پیش غیر از این بود.

پی‌نوشت ۴:وضعیت معلمان و منعکس نشدن اخبارش٬ اوضاع روز جهانی زن و قبل و بعدش٬ افزایش ۱۸٪ حقوق کارگران با توجه به افزایش وحشتناک قیمت‌ها (حقوق کارگران حتی امسال هم به رقمی که سال قبل ادعا کردند نرسید و حداقل ۱۸۵ هزار تومان تصویب شد)٬ تغییر ساعت رسمی و .....

پی‌نوشت ۵:خلاصه اینکه اگه بخوای یه کمی هم در جریان اخبار ایران قرار بگیری که دیگه وامصیبتا. مخصوصاْ این شازده که روز آروم برامون نمی‌ذاره و با این تصمیم آخری می‌خواد همه چیز را یکسره کنه. «حضور در شورای امنیت»

پی‌نوشت ۶: این‌روزها خیلی از وبلاگها را می‌خونم ولی اصلاْ حس کامنت گذاشتن نیست. عذر مرا بپذیرید.

پی‌نوشت ۷:همه‌ی زندگی‌ام دارد به پی‌نوشت تبدیل می‌شود.