رفتن
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل کندن

برای اولین بار در زندگی دارم می پرم تو بغل اتفاقهای پیش بینی نشده. این معنی ش این نیست که تا الان با هیچ اتفاق پیش بینی نشده ای مواجه نشده باشم. دقیقا معنی ش اینه که این بار دارم استقبال می کنم و نه تنها ناراحت نیستم خیلی هم خوشحالم.

دلایل زیادی دارم برای این کار و یکی از محکمترینشون کنده شدن و دل نبستن به این شهر کوچیک و امید به رسیدن به جاهای بهتر هست. احساس می کنم با موندنمون اینجا هیچ وقت نمی تونیم چیزی را عوض کنیم.

به هر جال امیدوارم که همه چی به خوبی پیش بره و تا هفته ی دیگه من هم یه موضوع مناسب و نون و آب دار برای تزم پیدا کرده باشم.

 


 
 
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: آفتاب ، برف

از دیروز تا حالا دوباره داره برف شدیدی می باره. صدای باد که دیروز خیلی آزار دهنده بود ولی خدا را شکر امروز یه کم اوضاع بهتره.

من نه از برف خوشم میاد و نه از بارون و فعلا فقط هوای اینجا را تحمل می کنم. روزهای آفتابی یه چیز دیگه است اصلا آدم حال بهتری داره.

به امید روزهای آفتابی و روشن برای اینجا و ایران

تعجب


 
جنون
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دیوونه

دارم مثل دیوونه ها آرشیو این وبلاگ مسخره رو می خونم و روزها همینجوری جلو چیشام رژه میرن. حتی کامنت ها.

خوشم میاد جز غر زدن هم هیچ کار دیگه ای بلد نبوده و نیستم.

خیلی از وبلاگهایی که من می خوندمشون یا دیگه نیستن تو این دنیای مجازی و یا آدرسشون عوض شده.  

دلم برای خیلی ها و خیلی چیزها تنگ شد یهو


 
جیغ
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دلم به طرز فجیعی گرفته است دوست دارم توضیح بدهم چرا، اما نمی توانم. این خود سانسوری هم درد بدی است.

بهتر از همه این است که ربطش بدهم به ظهر غم زده ی عاشورا و این غربت لعنتی که دستم را از دنیا کوتاه کرده. 

عجیب دل آدم آشوب می شود یهو. سرت به کار خودت است و داری مثل بچه ی آدمی زاد زندگی ات را می کنی و ناگهان ........

بگذریم مدتها بود اینجا نق نزده بودم. هر چه باشد سهم وبلاگ از من نق زدن است که فکر میکنم ادا کردم. شاید از این به بعد بیشتر نق زدم. خودم هم نمی دانم.

 


 
 
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

امروز دقیقا چهل روز است که به این‌جا امده‌ایم. منظورم سوئد است. در منطقه جنوبی این کشور در ایالت Bleking در شهر Karlskrona ساکن شده ایم. زندگی گاهی خوب است گاهی بد. و من قرار است اگر خدا بخواهد روی قسمتهای خوب آن تمرکز کنم.

راستش هم قبل از آمدن و هم بعد از مستقر شدن شدن به علت کارهای زیادی که وجود داشت مدتی است از خودم دور افتادم و حالا می خواهم تلاش کنم خودم را پیدا کنم.

درس خواندن بعد از یک فاصله زمانی 7 ساله در ابتدا که خیلی سخت بود. البته هنوز آسان نشده اما ترس من الان یک حالت سینوسی دارد مرتباً کم و زیاد میشود. وقتی سر کلاس درس را می فهمم و مساله ها را حل می کنم نزولی است. اما در خانه به یک کتاب 1000 صفحه ای که نگاه میکنم خوب خیلی صعودی است.

در هر صورت یک دوره دو ساله فوق لیسانس پیش رو است که باید سپری شود. انشاءالله به خوبی بگذرد.

---------------------------------------

سعی میکنم از این به بعد اینجا باشم.


 
بازگشت یا ارتجاع
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

الان حدود یک‌سال و نیمی می‌شود که سراغ این خانه قدیمی نیامده‌ام. دلم نه برای این خانه که برای تمام روستان بلاگستانی‌م تنگ شده. گرچه این‌روزها دل ما می‌گردد پی بهانه که هی تنگ شود و هی ببارد.

وبلاگ نوشتن از دیار غربت هم باید طعم جدیدی داشته باشد. می‌چشم به این امید که خوب باشد. خیلی حرفها دارم اما نمی‌دانم این حرفها برای گفتن است یا برای نگفتن. چیزی که بسیار اموخته‌ایم سانسور فکر و ذهن و روح و روانمان است و من مانده‌ام میان این‌همه، تنهای تنها. گویی زبانم را بریده باشند.

با اینهمه از همین جا آغاز میکنم:

سلام.


 
باغ ارم نوروز 87
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

باغ ارم

 

باغ ارم

 

باغ ارم. نمایش رنگها

 

باغ ارم. شکوفه


 
 
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
با دست خالی هم می‌شود
دیر تش باد
 
 
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
 
:-(
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مث لاك پشت تو خودم قايم شدم

ديگه هيچ كس دلمو نمي‌بره

............


 
← صفحه بعد صفحه قبل →