پراکنده
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خسته

دوباره آمدم. اینبار نه به اندازه ی همیشه غر غرو. فقط پرم از احساس های جورواجوری که گاهی حتی جدا کردن ش برای خودم هم سخت میشود. باید از شنیدن خبر ازدواج دوستی خوشحال باشم، اما بیشتر از شنیدن ش مبهوتم. باید از هوای تمیز و باران خورده ی اینجا لذت ببیرم ولی بیشتر دلم میگیرد. باید از فرصتهایی که دارم نهایت استفاده را ببرم اما مدام وقت تلف می کنم. باید بنشینم برای آینده ام برنامه ریزی کنم، باید باید باید .........

اما به جای همه ی اینها صبح تا شب نشسته م پای این لپ تاپ لعنتی هی اخبار بد و خوب را زیر و رو میکنم دو سه تا کلیپ مسخره می بینم، بازی میکنم و سریال میبینم. 

میدانم که همه ی این روزها میگذرد. میدانم. فقط می خواهم یادم باشد که چطور به خودم ظلم کرده ام. همین