ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

امروز دقیقا چهل روز است که به این‌جا امده‌ایم. منظورم سوئد است. در منطقه جنوبی این کشور در ایالت Bleking در شهر Karlskrona ساکن شده ایم. زندگی گاهی خوب است گاهی بد. و من قرار است اگر خدا بخواهد روی قسمتهای خوب آن تمرکز کنم.

راستش هم قبل از آمدن و هم بعد از مستقر شدن شدن به علت کارهای زیادی که وجود داشت مدتی است از خودم دور افتادم و حالا می خواهم تلاش کنم خودم را پیدا کنم.

درس خواندن بعد از یک فاصله زمانی 7 ساله در ابتدا که خیلی سخت بود. البته هنوز آسان نشده اما ترس من الان یک حالت سینوسی دارد مرتباً کم و زیاد میشود. وقتی سر کلاس درس را می فهمم و مساله ها را حل می کنم نزولی است. اما در خانه به یک کتاب 1000 صفحه ای که نگاه میکنم خوب خیلی صعودی است.

در هر صورت یک دوره دو ساله فوق لیسانس پیش رو است که باید سپری شود. انشاءالله به خوبی بگذرد.

---------------------------------------

سعی میکنم از این به بعد اینجا باشم.


 
بازگشت یا ارتجاع
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

الان حدود یک‌سال و نیمی می‌شود که سراغ این خانه قدیمی نیامده‌ام. دلم نه برای این خانه که برای تمام روستان بلاگستانی‌م تنگ شده. گرچه این‌روزها دل ما می‌گردد پی بهانه که هی تنگ شود و هی ببارد.

وبلاگ نوشتن از دیار غربت هم باید طعم جدیدی داشته باشد. می‌چشم به این امید که خوب باشد. خیلی حرفها دارم اما نمی‌دانم این حرفها برای گفتن است یا برای نگفتن. چیزی که بسیار اموخته‌ایم سانسور فکر و ذهن و روح و روانمان است و من مانده‌ام میان این‌همه، تنهای تنها. گویی زبانم را بریده باشند.

با اینهمه از همین جا آغاز میکنم:

سلام.