:-(
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مث لاك پشت تو خودم قايم شدم

ديگه هيچ كس دلمو نمي‌بره

............


 
گمشده
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

نمي‌دونم دقيقاً از كي اينجوري شده. هر چي تلاش مي‌كنم اصلاً يادم. زمان را گم كردم نمي‌دونم از كي و چرا ولي گمش كردم.

باور اينكه تنها دو ساله از ازدواجمون مي‌گذره برام خيلي سخته. در حال حاضر براي من مثل اينه كه اين جريان مربوط به سال‌هاي دوره. خيلي دور.

قرار وبلاگي چند ماه پيش، امتحان زبان و عوض كردن خونه هم شامل همين قانون شدند. به هيچ عنوان نمي‌تونم باور كنم كه همين يك ماه و نيم گذشته بوده كه اسباب كشي داشتيم. انگار سال‌هاست تو اين خونه داشتم زندگي مي‌كردم.

زمان بسيار به كندي بر من مي‌گذره و واقعاً نمي‌فهمم چرا.

نمي‌دونم به سخت گذشتن اين ايام مربوطه، يا به حال و هواي اين اواخر، يا تغغير يه مقطع خاص از زندگي، يا آب و هوا.

اصلاً‌ نمي‌فهمم اينجوري بهتره يا اين احساس كنم زمان به سرعت برق و باد داره مي‌گذره يا هيچ كدوم.

گاهي تو يه حالت خلسه‌اي فرو مي‌رم كه هرچند لذت‌بخشه ولي برام خيلي جديده. با اين خود جديدم خيلي غريبه شدم.

البته حق دارم. مدتهاست سراغي ازش نگرفتم و البته ممكنه تغييرات زيادي كرده باشم كه تازه دارم مي‌فهمم. تغييراتي ناخواسته و با مرور زمان. تغييراتي كه اصلاً نمي‌دونم از كي و كجا شروع شده.

خيلي دارم پراكنده و تكراري مي‌نويسم. خودم مي‌دونم. ذهنم هم همينقدر آشفته و درهم برهمه. هروقت مي‌خوام حواسم را روي يه موضوع خاص متمركز كنم به همه چيز فكر مي‌كنم جز اون موضوع. اين پراكندگي براي ذهن نقش گرفته‌ي من بسيار سخته و بيش از هرچيز آزارم مي‌ده.