«چون است حال بستان ای باد نوبهاري»
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

چقدر احساس خوشبختی می کنم

وقتی نسیم خنک صبح‌گاهی

از لابلای برگهای رقصان

صورتم را نوازش می کند.

-----------------------------------

پی‌نوشت:

باز هم تولدی دیگر. آبجی کوچکترم.

خوش آمدی خواهرک. قدمت محکم و پایدار و مبارک.


 
التماس
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

یه خواهش کوچولو. نه! خوب می‌دونم کوچیک نیست. ولی خواهش می‌کنم.

نه فقط یه بار بلکه این بار هم.

از بزرگی تو که کم نمی‌شه٬ پس چرا این‌همه این‌پا اون‌پا می‌کنی؟

اگر تو بخوای همه چیز درست می‌شه.

من به‌اش احتیاج دارم. می‌فهمی؟ دیگه دارم خفه می‌شم.

نه اینکه فکر کنی می‌خوام بی‌طاقتی کنم٬ نه. ولی یه جورایی دیگه بسه.

این بار هم معجزه کن.


 
شبانه
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مداد برای مغز ظریف و نازک‌ش

محافظ می‌خواهد

بی‌مغزی نازک و ظریف

این‌همه محافظ برای چه؟

---------------------------

آینه!‌

به تو دستور می‌دهم

نقش مرا راست بنما

دیگر از این چهره‌ی عبوس ِ مریض ِ شکسته

خسته شدم.


 
? Shall we dance
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

When marimba rhythms start to play
Dance with me, make me sway
Like a lazy ocean hugs the shore
Hold me close, sway me more

Like a flower bending in the breeze
Bend with me, sway with ease
When we dance you have a way with me
Stay with me, sway with me

Other dancers may be on the floor
Dear, but my eyes will see only you
Only you have that magic technique
When we sway I go weak

I can hear the sounds of violins
Long before it begins
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now

Sway me, take me
Thrill me, hold me
Bend me, ease me
You have a way with me

Sway with me 

Other dancers may be on the floor
Dear, but my eyes will see only you
Only you have that magic technique
When we sway I go weak
I go weak

I can hear the sounds of violins
Long before it begins
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now

-------------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: این اواخر هزار بار این آهنگ را گوش دادم. موسیقی انتهایی فیلم shall we dance هست. من که بسیار از شنیدنش لذت می برم.

پی نوشت 2: آلن عزیز  می خواستم تولدت را تبریک بگویم  اما وبلاگت و حتی صفحه پیغام‌ات فیلتر است.

تولدت مبارک و روزگارانت سرشار از شادی.


 
«حال همه ما خوب است اما تو باور مکن»
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

هستم. همان ‌جا. همان جای قدیم. بی هیچ پیشرفتی. بی هیچ تغییری. بی هیچ خبر خوبی.

فقط می‌دانم زینب پیغمبرزاده را گرفته‌اند. اوضاع دانشگاه پلی تکنیک هم که ناگفته پیداست. به آنچه خواسته‌اند رسیدند آنهم بی هیچ مشقتی.

ضاهراْ خوبم. یعنی  بد نیستم.

فقط بی‌حوصله‌ام. بی‌حوصله‌تر از همیشه.

با متن‌هایی که هزار بار نوشته می‌شوند و خط می‌خورند. بی‌آنکه خوانده شوند.

نمی‌دانم با این دل وامانده چه کنم تا اندکی آرامتر شود.


 
«دردی است غير مردن کان را دوا نباشد»
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

بعضی وقتها دوست دارم سرم بیش از این اینها شلوغ باشد. که واقعاْ وقت سر خاراندن هم نداشته باشم. حتی وقت فکر کردن. فقط مثل یه ماشین کار کنم و هیچ نفهمم. نه از لذت نه از درد. مثل کسی که نه زنده‌است و نه مرده.

نفهمم اگر رییس جمهور سر معلمش را ببوسد باعث مباهات است ولی اگر «گوهر خیراندیش» مشابهش را انجام دهد بلوا به پا می‌شود.

نفهمم معلمها را زندانی می‌کنند و بعد از رسالتشان سخن بگویند.

نفهمم روز کارگر تابوت «حقوق کارگری» را تشییع می‌کنند و پلیس بعد از مراسم همه را با زور متفرق می‌کند.

نفهمم معلم یا کارگری با ۲۰ سال سابقه فقط ۳۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می‌کند.

نفهمم دختری ساعت ۳ بعد از ظهر زیر باران کتک پسری قرار گرفته و از دست ما کاری ساخته نباشد.

نفهمم  .......

--------------------------

خوب است دست کم امثال مطهری وجود داشت که روز رفتنش بهانه‌ای برای بزرگداشت(!) معلمان باشد.

خواهرم٬ گلم٬ تلخی ایام از تو دور باد و روزگارت گلباران.

روزت مبارک.


 
صبر
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

چند وقته بدجوری رفتم تو نخ آدمهای موفق.

همیشه دلم میخواسته آدم موفقی باشم و خواسته های زیادی هم داشتم که خوب مسلماً به خیلی‌هاش هم نرسیدم.

دوست داشتم خیلی کارها انجام بدم که بعضی‌هاش نشده.

تازگی‌ها فهمیدم که اولین شرط موفقیت صبره.

اگر صبور باشی سخت ترین شرایط جلوت زانو خواهند زد.

فقط الان یه مشکل کوچولو دارم «چطور می تونم صبور باشم و مصداقش کجاست.»

--------------------------------------------

پی‌نوشت: وسایل این دوست عزیز را دزد برده. خیلی حالم گرفته شد. کاملاْ‌می‌دانم چه احساسی دارد. چون دقیقاْ سرم آمده. کیف کوچکی که تمام خاطراتم در آن بود را بردند و من ساعت‌ها دنبالش گشتم به امیدی که بیابمش.

اما قاصدک این متن را آنچنان زیبا نوشتی که بارها خواندنش آنرا خالی از لطف نخواهد کرد.


 
بازهم پی نوشت
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

پی‌نوشت۱: یکی دو روزه پیش ایمیل یکی از هم‌مدرسه‌ای‌های دوران دبیرستان آنچنان شگفت‌زده‌ام کرده بود که از خوشحالی در پوستم نمی‌گنجیدم. (نگران نباشید الآن دوباره اندازه‌ام شده)

چهار سال است که دارد می‌نویسد و قلم فوق‌العاده روان و دلنشینی دارد. باز هم می‌گویم رویا جان از یافتنت(!) بسیار خوشحالم.

پی‌نوشت۲: این پست بی‌بی گل واقعاً محشر است.

پی‌نوشت۳: تعدادی از دوستان وبلاگی راه‌انداخته‌اند با موضوع آزار و مزاحمت علیه زنان. شروع بسیار خوبی خواهد بود. برای رسیدن به اهدافشان (اهدافمان) و به کمک همه نیازمند است.


 
پاره پاره
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

آنوقتها همیشه وقتی امتحان انشا داشتیم کلی دعا دعا می کردم که در آن روز  و در آن لحظه حس نوشتن داشته باشم. وقتی حس‌اش باشد دو، سه صفحه‌ی A4 هم نوشته‌ام اما امان از وقتهایی که ... (بیزحمت دنبال آن سه چهار صفحه نگردید چون اولاً این مواقع خیلی کم پیش می آید ثانیاً اگر هم پیش آید معمولاً نوشته ها را پاره میکنم یا یک جای امن نگه میدارم.)

فکرش را بکن یک ترم کلاس reading &  writing داشته باشی. قوز بالا قوز است دیگر. نوشتن به زبانی که خیلی هم به آن مسلط نیستی کار بسیار سختی است. دست کم زمان زیادی لازم دارد تا بتوان انجامش داد. خواندن را هم که مدتهاست بی خیال شده ایم.

با اینهمه هنوز از کلاس زبان لذت می برم فقط مشکل اساسی ام وقت است.

حسابی وقت درس خواندن، غذا پختن، استراحت، تفریح، کارهای خانه با هم قاطی شده اند و همیشه از همه شان عقب میفتم.

کاش روزها طولانی تر می شد.