پ.ن
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

پی نوشت 1:

بالاخره اینجا هم برف آمد. نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت.

نگران خانه هایی هستم که با بارش برف احتمال ریزش دارند.

پی نوشت ۲:

سه شنبه گذشته ۲۱ آذر سومین سالگرد نامزدیمان بود. وقتی با سه روز تاخیر یادم آمد حسابی دلم گرفت. 

ما برای رسیدن به چنین روزی سه چهار سال تلاش کرده بودیم و خون دل خورده بودیم. ولی به همین راحتی فراموشمان شده بود. به همین راحتی.

پی نوشت ۳:

دوست بسیار عزیزم به این دنیای مجازی خوش آمدی.

دیروز تنها چیزی که تونست منو خوشحال کنه دیدن وبلاگ ساناز بود.

دلم برات یه ذره شده.


 
پرسش
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

خوابیده زیر جبه‌ی ابریشم نسیم
تن بر سریر سبزه
رها کرده
چون شمیم
دستت به روی سبزه و سر خفته روی دست
دور از گزند گردش پرمای زنجره
کز آن طرف جدار خموشی را
سوراخ می کند.
بر سبزه زیر آبی بی ابر آسمان
آفاق را به مردمک دیده داده‌ای
این چیست این که لحظه‌ی بی خویشی تو را
آشفته می کند
این تیک و تاک ساعت مچ بند
زیر سر
یا این صدای چشمه‌ی جوشان عمر توست
کاین گونه قطره قطره
به مرداب میچکد ؟
شفیعی کدکنی


 
بمان برای همیشه
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

وقتی خودت هم، خودت را قبول نداشته باشی روز مرگت فرا رسیده.

مرگ شخصیت.

مرگ اعتماد به نفس.

مرگ هویت.

مرگ خودت.


 
 
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

حرم امام رضا


 
عذرخواهی
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

می‌دونم گاهی خیلی حساسم.

می‌دونم گاهی خیلی زودرنجم.

می‌دونم گاهی خیلی زود می‌بُرم.

ولی ......

فعلاً‌ دوست ندارم کاری را به اجبار انجام بدم. حتی به اجبار خودم.

این ها رو می نویسم چون دوست ندارم بیش از این شرمنده الطاف و مهربانی های دوستان باشم.

گاهی اوقات یه اتفاق کوچک٬ یه حرف ساده٬ یه عکس العمل معمولی و یا حتی عکس العمل نشون ندادن اینقدر آدم را از کاری بیزار می کنه که دیگه حس ادامه دادن و یا شروع کار از بین میره.

می‌دونم که خیلی گنگ و سربسته حرف زدم. انتظار ندارم کسی بفهمه چی گفتم.

فقط خواستم از اظهار لطفتان تشکر کنم و عذرخواهی بابت بروز نکردن.

اصلاً‌ نمی‌خوام خودم را مجبور کنم کاری را انجام بدم که در حال حاضر علاقه‌ای به آن ندارم.