مسافرت
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

سلام.

جای همتون خالی.

چند روز گذشته مسافرت بودیم.

خوش گذشت. فقط گاهی گرمای هوا آزار دهنده بود.

کلی هم ولخرجی کردیم که باید تا چند ماهی تاوانش را پس بدیم.

زیاده عرضی نیست.


 
غزل تنهايی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

من مانده‌ام شکسته و پر بسته٬ در ابتدای راه تو ای تنها

تـنـهاتـر از نــگــاهِ تـوام امــروز٬ تـنـهاتـر از نـگاهِ تـو ای تنـها

این آسمان٬ زلالی دستانت٬ باران٬ شکوهِ شرقی ِ چشمانت

جز اشک‌های ساده‌ات اما چیست٬ در این میان گواه تو ای تنها؟

ای عصمتِ عظیم ِمعمایی٬ نیلوفر  شبانه‌ی بودایی

جز عشق ِ بی‌دریغ چه بود آیا٬ پیش خدا گناه تو ای تنها؟

رفتی و در ادامه‌ی راه تو٬ باران گرفت و آیینه‌ها تر شد.

رفتی و در مقابل من جا ماند٬ چشمان سر به راه تو ای تنها

گر برق عشق چهره برافروزد٬ چشمی به داغ های دلت دوزد

ترسم تمام آیینه‌ها سوزد٬ از شعله‌های آه تو ای تنها

من مانده‌ام شکسته و پر بسته٬ در ابتدای راه تو ای تنها.

یدالله گودرزی

---------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: این شعر از آلبوم« شوکا» با صدای مهرداد «شهسوار زاده» و  آهنگسازی و تنظیم کننده‌گی « داریوش تقی پور» است.

پ.ن۲: انگار وصف حال امروز منه.


 
بارون
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

عجب بارونی. اون هم وسط وسط مرداد. تو اوج گرما که همه دارند به زمین و زمان بد و بیراه میگن.

حدود پانزده دقیقه سقف آسمون سوراخ شده بود و با شدت هرچه تمام تر بارون و تگرگ می‌بارید.

خدایا ممنون. خیلی ممنون. از صبح دلم عجیب بارون می خواست. نمی گم کاش یه چیز دیگه خواسته بودم چون این بهترین اتفاقی بود که تو شرایط فعلی می تونست بیفته. من که خیلی حال کردم. خیلی مخلصیم.

خیلی باحاله که «دل» و «آسمون» وقتی می گیره یه جور تخلیه میشه. هر دو با باریدن و فریاد.


 
مرز
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

چقدر خوب بود اگر همه معنی این کلمه را می دونستند و پاشون را از مرز هیچ چیز و هیچ کس فراتر نمی گذاشتند.


 
 
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

مثلاً انسانیم، شعور داریم، می فهمیم، فکر میکنیم، درک می کنیم.

باید قوانین و عکس العملهای ما با حیواناتی که نه شعور دارند، نه می فهمند، نه فکر می کنند و نه قدرت درک دارند فرق داشته باشد. اما ...............

متاسفم

برای کودکان فلسطین و لبنان و اسراییل

برای مادران داغدارشان

برای جوانان شان

برای اکبر محمدی

برای ...........


 
بايد ياد بگيرم
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

باید یاد بگیرم آروم باشم.

باید یاد بگیرم صبور باشم.

باید یاد بگیرم بخندم.

باید یاد بگیرم بی خیال باشم.

باید یاد بگیرم کر باشم.

باید یاد بگیرم کور باشم.

باید یاد بگیرم یه گوشم در باشه و اون یکی دروازه.

باید یاد بگیرم دلم برای کسی نسوزه.

باید یاد بگیرم از دیگران هیچ توقعی نداشته باشم.

باید یاد بگیرم به کسی کمک نکنم.

باید یاد بگیرم حتی به کسی  اظهار لطف هم نکنم.

باید یاد بگیرم کسی را دوست نداشته باشم.

باید یاد بگیرم به کسی احترام نگذارم.

باید یاد بگیرم فکر نکنم.

باید یاد بگیرم سر درد نگیرم.

باید یاد بگیرم خیس عرق نشم.

باید یاد بگیرم خسته نشم.

باید یاد بگیرم بلافاصله پس از قهر٬ آشتی نکنم.

باید یاد بگیرم زندگی دو روی یک سکه است.

باید یاد بگیرم دو روی این سکه یکیه.

باید یاد بگیرم زندگی همش همینه.

به همه اینها باید حرف نزدن را هم اضافه کرد.

باید یاد بگیرم حرف نزنم.

یاد بگیرم حرف نزنم.

یاد بگیرم حرف نزنم.

یاد بگیرم حرف نزنم...........................

 

تازه وقتی همه اینها را یاد گرفتم می تونم مثل بقیه زندگی کنم.

پس تا اطلاع ثانوی زندگی تعطیل.

 

 


 
سينما
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

گفتند خیلی باحاله دو ساعت فقط می خندی. به دیدنش می ارزه.

ما هم یه دنده٬ جفت پاهامون رو کردیم تو یه لنگه کفش که الا و بلا باید بریم سینما.

جای هیچکدومتون خالی نباشه بالاخره هفته پیش با اصرار من و پیشنهاد چندتا از دوستان رفتیم فیلم شام عروسی . با حال چیه؟ خداییش حسابی ضد حال بود.

دو ساعت زندان با اعمال شاقه.

این آقای گلزار عجب بازی حرفه ای رو تو این فیلم به نمایش گذاشت.

 از اونهایی که دیدند بپرسید.

 


 
قاليچه جادو
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

چشمهایت را ببند! خیال کن قالیچه‌ای جادویی داری

که در یک چشم به هم زدن می تواند تو را

به هر کجا که دلت بخواهد ببرد!

حالا راستش را بگو با این قالیچه

به سرزمینهایی که ندیده‌ای سفر می‌کنی

یا می‌اندازیش کف اتاق

و چند پرده هم می‌خری

که با رنگ آن

جور در بیاید؟

شل سیلور استاین


 
به ياد شاملو
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

 

دهانت را می‌بویند

                     مبادا گفته باشی دوستت می‌دارم

دلت را می‌بویند

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راه‌بند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

********

در این بن بست کج و پیچ سرما

 

آتش را به سوخت‌وار شعر و سرود

                                             فروزان می‌دارند

بر اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که به در می‌کوبد شباهنگام

                                    به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

********

آنک قصابانند بر گذرگاه مستقر

با کنده و ساتوری خون‌آلود

روزگار غریبی است نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند

                                             و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

********

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

                                              روزگار غریبی است نازنین

ابلیس پیروز مست،

                         سور عزای ما را به سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.


 
عجايب
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بعضی وقتها همینجوری به سرم می زنه که اگه فلان بیماری رو داشته باشم و یا مثلاْ کور٬ کر و ...... بشم چه کار میکنم و یا شرایط بعد از مرگ یه نفر را تجسم می کنم یا حتی بعد از مرگ خودم. کار سختیه ولی احساس می کنم لازمه. چون اگه یه وقت ـ خدای نکرده ـ این اتفاقها افتاد زیاد غافلگیر نشم.

بچه که بودم گاهی حتی با خواهرم چشامونو می بستیم و تمرین کور شدن می کردیم. و یا مثلاْ من اینقدر گوشم رو به صداهای ریز و ضعیف حساس کردم که الان می تونم صداهای خیلی ضعیف را از فاصله نسبتاْ دور هم بشنوم و یا دو مکالمه متفاوت را همزمان گوش کنم.

اینا رو برای چی میگم؟

چون امروز همینجوری داشتم بین وبلاگهای بروز شده می گشتم که اسم این وبلاگ منو به داخلش کشوند.

آبگینه معلول در معلولیت

شروع کردم به خوندن. جالب بود.

دو تا لینک از پستهاش را میذارم حتماْ بخونید:

باور کنید تا حالا همچین بیماری حتی به ذهنم هم نرسیده بود. آدم چه نعمتهایی داره ولی خودش خبر نداره.

این برای اینکه قدر همه چیز از جمله سلامتی را بدونید.

و این یکی برای اینکه .......

فقط می تونم بگم متأسفم. وقتی تو این مملکت حتی سیاستمداران با روش مشابه این نتیجه گیری میکنند٬ از یک بنای کم سواد چه انتظاری می شه داشت.